تبلیغات
سراب
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه ، دوستت دارد
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سلام خوش آمدید

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا



راستی مشهدالرضا(ع)بودم زیارتم قبول یادمه 4 ساعت چسبیده بودم به ضریح امام ضا(ع) قسم میدادم به پدرش امام موسی کاظم(ع) و مادرگرامیشان نجمه(س) و همچنین پسرش امام محمدتقی(ع) که کمکم کنه دیگه خسته شدم آقا ضامن آهو شدی یه نگاهم به من کن میدونم این حرفم گناه داره ولی دیگه بریدم آقا جون مادرت حضرت فاطمه الزهرا (س) ظهور آقا امام زمان ولی مسلمین ولی عصر حضرت مهدی(عج) را برسان.آمین

برای تعجیل در ظهور آقامون اربابمون امام زمان صلوات
یک صلوات برای سلامتی حضرت مهدی (ع)
و یک صلوات تقدیم به حضرت زهرا (س)
دعا برای ظهورش فراموش نشود
اللهم عجل الولیک الفرج



نوشته شده توسط :ترنم باران
یکشنبه 8 دی 1392-06:58 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
جمعه 9 خرداد 1393-08:37 ق.ظ

(بسم الله الرحمن الرحیم)

بر اساس روایات، قبر نورانی دخت گرامی رسول‌الله صل الله علیه وآله در یکی از سه مکان روضه پیامبر، خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و قبرستان بقیع قرار دارد. اما احتمال کدامیک قوی‌تر است؟ امام علی‌بن موسی‌الرضا علیه السلام پاسخ این پرسش را بیان می‌کنند.

در کتاب عیون اخبار الرضا جلد 1 صفحه 311 از شیخ صدوق (ره) نقل است که احمد بن محمد بن ابی نصر می‌گوید: از حضرت ابوالحسن، علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره‌ قبر حضرت فاطمه علی‌ها السلام پرسش کردم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیت‌ها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»؛ آن حضرت در خانه خود به خاک رفت، پس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند، آن خانه هم جزء مسجد شد.

با اندکی تحقیق در جوامع روایی نیز این نتیجه حاصل می‌شود که از میان سه قول تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها در یکی از سه مکان «قبرستان بقیع»، «روضه پیامبر» و «خانه حضرت زهرا»، احتمال خاکسپاری ایشان در منزل خودشان از اقوال دیگری قوی‌تر است.

 در بیشتر کتاب‌های معتبر شیعه از جمله «کافی»، «تهذیب» و «من لایحضره الفقیه» -که جزو کتب اربعه شیعه هستند- این قول با طرق روایی مختلف از امیرالمؤمنین(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نقل شده است.



نوشته شده توسط :ترنم باران
جمعه 9 خرداد 1393-08:29 ق.ظ

افسران - خامنه ای خمینی دیگر است ..

خامنه ای خمینی دیگر است



نوشته شده توسط :ترنم باران
جمعه 9 خرداد 1393-08:21 ق.ظ

بار الها از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم واز سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند .

هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود و هم باید شهید شویم تا فردا بماند. عجب دردی است چه میشد که

امروز شهید میشدیم و فردا زنده و دوباره شهید میشدیم. «شهید مهدی رجب بیگی»



نوشته شده توسط :ترنم باران
جمعه 9 خرداد 1393-08:18 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
دوشنبه 5 خرداد 1393-02:58 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
شنبه 27 اردیبهشت 1393-04:12 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
شنبه 27 اردیبهشت 1393-03:59 ق.ظ

افسران - لبیک یا امام نقی (ع) ...

افسران - شهادت امام هادی(علیه السلام)



نوشته شده توسط :ترنم باران
شنبه 13 اردیبهشت 1393-08:51 ب.ظ

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام

تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی

ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود
لرزه بر اندام من افتاده بود!

هر چه کردم سعی تا گویم جواب
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب

از سکوتم آن دو گشته خشمگین
رفت بالا گرزهای آتشین

قبر من پر گشته بود از نار و دود
بار دیگر با غضب پرسش نمود:

ای گنه کار سیه دل، بسته پر
نام اربابان خود یک یک ببر

گوئیا لب ها به هم چسبیده بود
گوش گویا نامشان نشنیده بود

نامهای خوبشان از یاد رفت
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت

چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:

در میان عمر خود کن جستجو
کارهای نیک و زشتت را بگو

هر چه می کردم به اعمالم نگاه
کوله بارم بود مملو از گناه

کارهای زشت من بسیار بود
بر زبان آوردنش دشوار بود

چاره ای جز لب فرو بستن نبود
گرز آتش بر سرم آمد فرود

عمق جانم از حرارت آب شد
روحم از فرط الم بی تاب شد

چون ملائک نا امید از من شدند
حرف آخر را چنین با من زدند:

عمر خود را ای جوان کردی تباه
نامه اعمال تو باشد سیاه

ما که ماموران حق داوریم
پس تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هرکجا و دل فکار
می کشیدندم به خِفّت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان
دیگران چون نجم و او چون کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از خمر طهور

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات

چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب انسان می زدود

بر سر خود شال سبزی بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

کِی به زیبائی او گل می رسید
پیش او یوسف خجالت می کشید

دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه؟!

صاحب روز قیامت آمده
گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد

گشتم از خود بی خود از بوی حسین (ع)
من کجا و دیدن روی حسین (ع)

گفت: آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه این جا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد

بارها بر من محبت کرده است
سینه اش را وقف هیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است

اسم من راز و نیازش بوده است
تربتم مهر نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید

بهر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من

اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه میشد صورتش بهرم کبود

تا به دنیا بود از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده

قلب او از حب ما لبریز بود
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود

با ادب در مجلس ما می نشست
قلب او با روضه ی من می شکست

حرمت ما را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت

اشک او با نام من می شد روان
گریه در روضه نمی دادش امان

بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذر رقیه کرده است

گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا (س) می برم

هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود

کشته اشکم، شفیع امتم
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد
قلب او بوی محبت میدهد

سختی جان کندن و هول جواب
بس بود بهرش به عنوان عقاب

در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم

آری آری، هرکه پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است

ناگهان بیدار گردیدم زخواب
از خجالت گشته بودم خیس آب

دارم اربابی به این خوبی ولی
می کنم در طاعت او تنبلی؟!

من که قلبم جایگاه عشق اوست
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟

من که گِریَم بهر او شام و پگاه
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟

من که گوشم روضه ی او را شنید
پس چرا شد طالب ساز پلید؟

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل
جملگی از روی مولایم خجل

شیعه بودن کی شود با ادعا؟
ادعا بس کن اگر مردی بیا

پا بنه در وادی عشق و جنون
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون

حبّ دنیا معصیت افزون کند
معصیت قلب ولیّ را خون کند

باش در شادی و غم عبد خدا
کن حسابت را ز بی دینان جدا

قلب مولا را مرنجان ای جوان
تا شوی محبوب رب مهربان

سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند
غافل از واقعه ی روز حسابت نکند

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی (ع)
آن چنان باش که ارباب جوابت نکند



نوشته شده توسط :ترنم باران
شنبه 13 اردیبهشت 1393-08:49 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
چهارشنبه 27 فروردین 1393-01:44 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
چهارشنبه 27 فروردین 1393-01:43 ق.ظ



♥♥ أَلا بِــذِكـرِ اللَّهِ تَـطـمَـئِنُّ الـقُـلُـوب ♥♥

◘ آگـاه باشید كــه تنـها با یاد خــدا دلــها آرام میــگیرد ◘




نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-03:58 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-03:44 ب.ظ

یه روز یه دختر با حجاب می ره دانشگاه یکی از دوستای بی حجابش با تمسخر بهش میگه

تازه گی ها دیوانه ها خودشون رو جلد می کنند

همه می خندند

دختر باحجاب در جواب اش می گه

تا حالا دیدی روی پیکان 48 چادر بکشن



نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-02:34 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-12:50 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-12:06 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
سه شنبه 5 فروردین 1393-11:47 ق.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
یکشنبه 3 فروردین 1393-06:08 ب.ظ



نوشته شده توسط :ترنم باران
شنبه 2 فروردین 1393-05:31 ق.ظ

سال نو مبارک


نوشته شده توسط :ترنم باران
جمعه 1 فروردین 1393-08:28 ق.ظ











  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...